روزنامه «حريت» چاپ ترکيه مدعي شد: خاتمي در اجلاس «پيمان تمدنها» در استانبول شركت ميکند و در نشست ويژهاي كه اوباما نيز در آن شركت خواهد داشت، با رئيسجمهور آمريكا ديدار خواهد كرد.
اين روزنامه ترک در ادامه مدعي شد، اين نشست، همسويي بسياري با پيشنهاد تركيه مبني بر اعلام آمادگي براي ميانجيگري بين آمريكا و ايران دارد.
گفتني است، اجلاس «پيمان تمدنها» در ششم و هفتم آوريل (هفدهم و هجدهم فروردين) ماه جاري در استانبول تركيه برگزار خواهد شد.
به گزارش خبرنگار "ایران فردا " رئيس جمهور سابق كشورمان در این مراسم سخنان خود با شعری از حافظ که « بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم، فلک را به سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم» آغاز کرد و گفت: خداوند در بهار طرحی نو درانداخته است و ما نیز در این ایام باید طرحی نو ایجاد کنیم.
خاتمی افزود : نوروز خصوصیت هایی دارد که بیش از هر چیز نشان دهنده عظمت روح و ظرفیت ایرانی در طول تاریخ است و نوروز آغاز زندگی مجدد طبیعت است.
وی ادامه داد : نوروز آغاز رویش هستی است و نوروز معتدلترین نقطه در تقویم سالانه است یعنی درست زمانی که روز و شب به درجه تعادل و تساوی می رسد.
رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگ ها و تمدن ها با بیان اینکه روح ایرانی توانسته است پیش از اسلام آفریننده تمدن بزرگی باشد، تصریح کرد : روح ایرانی همچنین توانسته است پس از طلوع اسلام، جان خود را در پرتو این آفتاب گرم ببیند و همه ظرفیت روحی و مدنی خود را سخاوتمندانه در اختیار اسلام قرار دهد و اسلام نیز این موقعیت را غنیمت شمرده است.
رئیس بنیاد باران خاطر نشان کرد : اگر نگوییم ایرانی آفریننده تمدن اسلامی است، بدون تردید بزرگترین نقش را در آفرینش و بسط تمدن فاخر و شکوهمند اسلامی داشته است.
وی افزود : اسلام با نگاه به واقعیت ها و با جهتگیری و رویکرد تحول در جوامع انسانی، با احترام به آنچه که در جوامع بوده است تا آنجا که با محتوای اسلام سازگار بوده، بر آن صحه گذاشته است و کوشیده است تا محتوای آن را الهی و توحیدی قرار دهد.
سید محمد خاتمی اظهار داشت : درصد قابل توجهی از احکام اسلامی، احکام امضایی است و اسلام تا آنجا که توانسته است سنت ها و عرف هایی که درجوامع بوده است را پذیرفته است.
وي گفت : یزدی ها واقعا در پذیرش اسلام و بخصوص رویکرد عدالت محور و عقلگرای اسلام که بیانگر آن اهل بیت پیامبر هستند پیش قدم بوده اند. مردم ایران علی الخصوص مردم یزد به اسلام و قرائت شیعی از اسلام گرایش خاصی دارند و مردم یزد نماینده باصلاحیت و امین فرهنگ بلند و طولانی ایرانی هستند.
خاتمي سپس به روز «جمهوری اسلامی» اشاره کرد و گفت : بهار ما در این 30 سال گذشته شاهد تحول دیگری بوده است و آن تغییر از یک نظام استبدادی فاسد به نظام جمهوری اسلامی است .
وی اضافه کرد : جمهوری اسلامی همان جمهوریت اسلام که اگر مردم نباشند، جمهوری نیست و به همین دلیل در انتخابات رای مردم مهم است. خاتمی تاکید کرد : ارباب جامعه در نظام های مردمسالار، مردم هستند و در ایران نیز با اصرار امام راحل، مردم بودند که می بایست تصمیم بگیرند که باید چه نظامی داشته باشند.
خاتمی گفت : با رجوع به مبانی دینی، سیره و سنت پیامبر و حضرت امیر و با توجه به مطالبی که حضرت امام می گفتند، مطمئنا اگر مردم می گفتند ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم، نه کسی حق داشت و نه امام اهل آن بودند که جمهوری اسلامی را بر آنان تحمیل کنند
به گزارش ایران فردا در اين ديدار نوروزي ـ که تا نماز ظهر ادامه داشت ـ به سنت هرساله رييسجمهور سابق كشورمان در دفتر خود همچنين پذيراي اقشار مختلف مردم و چهرههاي سياسي، فرهنگي و مذهبي از جمله نمايندگان اصلاحطلب ادوار و کنوني مجلس، هنرمندان، اعضاي ارشد احزاب اصلاحطلب و جوانان حامي خاتمي بود.
مهندس موسوي پيش از اين و در آخرين روزهاي سال گذشته در سالروز ميلاد پيامبر اکرم(ص) نيز در منزل سيدمحمد خاتمي حضور يافت كه در آن جلسه شرايط کشور و انتخابات مورد بحث و بررسي قرار گرفته بود
مردی که سرخوشی را جلف میداند آقای مدیری توی یک جمع میتوانید جوک تعریف کنید؟
ـ شوخی میکنید؟ جوک تعریف کنم؟! محال است بتوانم چنین کاری انجام دهم. اصلا تا دوره نوجوانی فکر میکردم شاد بودن، آواز خواندن و هر کاری که آدم را سرخوش نشان دهد کاری است به شدت جلف. به نظرم هیچ چیز بهتر از متانت نبود.
هنوز تغییر اساسی نکرده است. فقط شکلش عوض شده. حالا به نظرم شادی جلف بودن و سبک بودن نیست و آدم متین الزاما آدمی نیست که نگوید و نخندد! به این نتیجه رسیدهام که شادی اساسا یک چیز درونی است و میتوان متین بود و در عین حال از درون شاد بود و احساس خوشبختی کرد.
وقتی این روزها مرد دوهزار چهره را ميبينيد و مهران مدیری جدی و تلخ را در نقش خودش ببینید حتما این جملات مهران مدیری را که در ادامه میآید قبول میکنید: من اصلا آدم اجتماعی نیستم. به شدت درونگرايم و به شدت از جمع شلوغی و شادی گریزانم. نگاه اغلب مردم به من این طور است که آدم بسیار شاد و شنگول و بذلهگو و حاضر جوابی هستم ولی اصلا این طور نیست. تنهایی را بیشتر دوست دارم و اصلا طاقت هیاهو و شلوغی را ندارم.
مهران مدیری در میدان بروجردی، سرآسیاب دولاب متولد شده است. او از دوران کودکی آن چیزهایی که در ذهنش به صورت یک لکه مانده، یک خانه دو طبقه کوچولو و معمولی است. آنها در طبقه پایین زندگی میکردند و طبقه بالا میهمانخانه بود. مهمترین وسیله در آن اتاق یک پیانو بود تعداد زیادی صفحه کلاسیک و مقدار زیادی هم کتاب. خب وجود یک پیانو در آن محله بسیار عجیب بود و اتفاقا صدای همسایهها در آمده بود که این چه سر و صدایی است که صبح تا شب از خانه شما بیرون میآید. مخصوصا اینکه برادرش که صاحب پیانو بود همیشه یا شوپن میزد یا باخ یا راخمانینف. برای همین مهران مدیری هم وقتی توی کوچه با بچهها تیله بازی و لاستیک بازی میکرد مثل بقیه بود، اما وقتی به میهمانخانه میآمد وارد دنیای دوستداشتنی خودش میشد، احساس تنهایی میکرد چون هیچکدام از آن دوستها آن چیزها را نمیفهمیدند.
کودکی مدیری اصلا شبیه بچههای دیگر نبود. دوستان زیادی نداشت و احساس تنهایی میکرد.دوست داشت توی آن اتاق نشسته و کتابها را ورق بزند اسمهایشان را حفظ کرده و عکسهایشان را نگاه کند. یک روز یکی از دوستان برادرش به شوخی از او میپرسد آیا این کتاب را خواندهای، این اسمش چیست؟ مدیری بلافاصله میگوید : فلسفه هگل.او تعجب میکند که مهران چطور اسم چنین کتابی را توانسته است ادا کند. مدیری در ادامه به او میگوید این که چیزی نیست تازه من میدانم که چه چیزی توی آن نوشته شده وشروع میکند به صورت طوطیوار چیزهایی که در ذهنش مانده بود را برایش تعریف کردن.
برادر مهران مدیری رشتهاش زیستشناسی بود و همین باعث شد که او به زیستشناسی هم علاقهمند شود و کتابهای زیادی در این زمینه بخواند. بهخصوص در زمینه زندگی حیوانات و کتابهای داروین و...این علاقه هنوز هم در زندگیاش مانده و یکی از بهترین ساعات زندگی او ساعتهایی است که فیلمهای مستند حیوانات را میبیند! البته شیطنتهای مهران مدیری پایانی نداشت. او پنهان از برادرش میرفت سر کتابهایش چندتایی کتاب داشت از سالوادور دالی که او آنها را خیلی دوست داشت و شب خوابشان را میدید.
در ریاضیات همیشه خنگ بود. مدیری هنوز که هنوز است علت ریاضیات در جهان را نمیداند. یعنی بهنظرش بیهودهترین و پوچترین درس است و هیچ وقت نمرهای بالاتر از 2 در این درس نگرفت ! در درسهایی هم که به ریاضی مربوط است مثل جبر، فیزیک و غیره، هیچ وقت موفق نبود.مدیری از ریاضی متنفر بود. به عقیده او فقط در حد جمع و تفریق مفید فایده است. بیشتر از جمع و تفریق، نه اینکه به درد نمیخورد، استاد! آن را درک نمیکند.
مدیری در سالهای اخیر در عرصه موسیقی فعالیت قابل توجهی داشته است. او چند سال پیش که کاستی را بیرون داده بود بهدلیل علاقهای که به صدای محمد نوری داشت آن را به نوری تقدیم کرده بود. البته او به استاد شجریان هم علاقه بسیاری دارد و زمانی گفته بود :حاضر است به خاطر شجریان خودکشی کند! مدیری تحصیلات آکادمیک در موسیقی نداشته، سلفژ را به صورت علمی نخوانده، اما به واسطه برادر پیانیستش میداند چایکوفسکی در شنبه سال فلان از کنسرواتور که بیرون آمد کجا رفت و به مادام فون مک چی گفت و باعث خلق چه اثری شد. همیشه موسیقی کلاسیک در خانه آنها شنیده میشد به همین خاطر شاید تاریخ موسیقی کلاسیک را به خوبی بداند. شروع هر اثری را که برایش بگذارند میداند مال کیست، چه سالی است، چه سبک و چه دورانی است و تحلیلش چیست.
کسی که برخی او را سلطان کمدی در تلویزیون مینامند از همان ابتدا به کار جدی بیشتر از طنز علاقه داشت ولی به گفته خودش اصلا اتفاقی وارد کار طنز شد. طی یک اتفاق علی عمرانی پیشنهاد همکاری را در نوروز 72 به او میدهد و این طوری کار طنز شروع میشود. او با داریوش کاردان و مرحوم خسروی ارتباط داشت و قرار بود با یک مجموعه طنز برای شروع سال 72 همکاری کند. از آنجا قضیه طنزپردازی او شروع شد. قبل از آن هم دو تا کار تئاتر داشت که طنز بود. یکی از آنها پانسیون بود که در تالار مولوی سال 66 اجرا شد.
مدیری تقریبا در 18، 19 نمایش حضور داشت که به غیر از یکی که به عنوان آهنگساز در آن بود، در بقیه نمایشها بازیگر بود. مثل سیمرغ و هملت با دکتر صادقی، کیسه بوکس کار علی مؤذنی و....
بعد چند کار تلویزیونی انجام میدهد، یکی با ثریا قاسمی و چند کار مذهبی با مجتبی یاسینی، قبل تر از آن هم در رادیو کار میکرد.
حتما به تو گفتهاند که صورت تلخی داری؟
ـ بله، خیلیها از این هم فراتر میروند و میگویند آدم غمگینی هستی. خیلی وقتها درست است. در طول روز غمگینیم به شادیهایم میچربد. زود هم خودش را نشان میدهد. به قول یکی از دوستان، غم اگر به جاهای ناجور نکشه، چیز خیلی بدی نیست. میتواند منشا خلاقیت هم باشد. ظاهرا در شرق برای غم اصالت بیشتری نسبت به شادی قائلند.
مدیری در دورانی ساعت خوش را ساخت که جای این نوع کار بسیار خالی بود. شاید یک بخش از موفقیت آن به خلاقیت فردی و همکاری خوب گروهی برمیگشت. اما بخش دیگر موفقیت آن به خاطر خلاء این نوع کارها و این شکل از شادی در آن دوران بود. بعد مساله ساعت خوش آنقدر درشت شد که خیلی از مسائل جامعه را مثل آموزش و پرورش و جوانها را تحت تاثیر قرار داد. شنیده میشد آموزش و پرورش رسما از صدا و سیما شکایت کرد، چون آن سال افت تحصیلی وحشتناکی بروز کرد و آنها علتش را ساعت خوش میدانستند. حتما همه بچهها سر کلاس از برنامه دیشب حرف میزدند. به جایی رسید که عکس مدیری و یارانش پشت تیشرت و آدامس چاپ شد. تلویزیون وقتی این وضعیت را دید ترجیح داد اول جلوی برنامه را بگیرد. چرا که میزان عواقب آن را حدس نمیزد. در آن دوران تا چند ماه روزی نبود که نشریات زرد به آدمهای گروه ساعت خوش به سخیفترین شکل ممکن نپردازند. بعد هم تصمیم گرفته شد ساعت خوشیها هیچ کاری نکنند و این تصمیم به درازا کشید. در آن زمان به مدیران شبکه گفتند این آدمها دیده نشوند تا خود ما اعلام کنیم کی وقتش است. تا اینکه از اواخر 76 مدیری کاری را با محمد صالح علا شروع میکند که تازه گفتند فقط میتواند بسازد و نه بازیگری، تا 6 ماه گذشت و به برنامه 77 رسید.
فلانی در فیلم کیمیایی نباشد
بعد از ساعت خوش و بعد از کنار رفتن از تلویزیون چندین کار خوب سینمایی به مدیری پیشنهاد میشود. قرار بود ضیافت را مدیری بازی کند تا پای کلید زدن هم رفتند. روز آغاز آمدند و گفتند فلانی نباشد. سر فیلم سلطان هم عین همین اتفاق افتاد. خیلی کارهای خوب سینمایی و تئاتر را در آن سه سال و نیم از دست میدهد و این برایش ضربه بزرگی بود.
۷۷
مهران مدیری در دوران بیکاری بیشتر به طراحی نوع کار فکر میکرد تا کار به شکل آیتم نباشد. در واقع در دوران بیکاری به طراحی و فرم جدید یک برنامه طنز فکر میکرد که این اتفاق در 77 افتاد. البته پس از سه ماه اول پخش، یعنی دقیقا از شهریور سال 77 کار اصلا عوض شد. در 77 مدیری سعی کرد فاصله را با بیننده کم کرده و حتی از روبهرو با او صحبت کند این بزرگترین ویژگی آن برنامه بود. در آن زمان به مدیری میگفتند ما میدانیم شما برشت و فاصلهگذاری و... میشناسید. اما مدیری معتقد است نمیتوان به برشت چسباند. او فکر میکرد بهتر است بیننده هر آنچه را روبهرو و پشت صحنه اتفاق میافتد ببیند.
مدیری همیشه دنبال آدمهایی میگردد که میخواهد، کاری هم ندارد که بازیگرند یا نه؟ مهم این است که خودشان را جلوی دوربین بیاورند. این تاکید همیشگی او به بازیگرانش بوده است. بازیگرانی که با خیلی از آنها هم به صورت اتفاقی آشنا شده است.
مردم درگیری را دوست دارند
مردم گفتوگوها و درگیریهای زن و شوهرها را خیلی دوست دارند. این را مدیری زمانی درباره موفقیت برنامهای مثل 77 گفته بود، چون هر کس خودش را جای آن کاراکترها میگذارد و همذات پنداری میکند. به قول سروش صحت هیچکس باور نمیکرد که برنامه 77 همین جوری 10 ماه روی آنتن برود، برنامه 77 برنامه جالبی در نوع خود بود. گروه این مجموعه شب وقتی خداحافظی میکردند برای فردا صبح، هیچ چیز وجود نداشت. نه قصه، نه طرح؛ نه متن. با این حال77 درزمان خود پر بینندهترین برنامه تاریخ تلویزیون شناخته شد البته استاد مدیری الان دیگر آن نوع طنز را دوست ندارد.
ببخشید شما؟
«ببخشید شما» از برنامههای بعدی مدیری بود. این برنامه نیز برنامه جالبی بود که به مساله مشاغل میپرداخت. البته مدیری در اين برنامه برخورد صریحی با برخی ميهمانها داشت، مثلا آدمی که از شغلش دومیلیون درآمد داشت. وقتی میگفت من آب باریکه دارم مدیری با صراحت به او میگفت که او دروغ میگوید و البته گویا به طرف برنمیخورد. ببخشید شما به گفته خود مدیری به دلیل همین برخورد واقعی و صمیمی قضیه برایشان دوست داشتنی شده بود. مدیری در این سالها همیشه اعتقاد داشته که معمولا کسی که حقیقت را میگوید خوشبخت میشود. این رکگوییها باعث شیرینی شد که در بطنش خیلی تلخ بود.
چرا مدیری همیشه خودش بازی میکند؟
واقعا چرا؟ دو دلیل داشت که باعث شد این وضعیت ادامه داشته باشد و شدیدتر شود. یکی اعتقاد خود مدیران شبکهها بود و هست. مدیری بارها میخواهد بازی نکرده و فقط کارگردانی کند، ولی به شدت مخالفت شد. به نظر مدیران شبکهها بازی مهران مدیری برای مردم مهم است. دلیل دیگرش این است که نویسندهها این کار را نمیکنند. بارها مدیرانی از نویسندگانش خواسته بنویسید فلانی رفته مسافرت. در برنامه نود شب آنقدر التماس کرد که چندبار این کار را کردند. اما نویسندهها هم میگفتند نمیشود، چی بنویسیم!
خود محوری کسب وکار من است
در زندگی آدم خود محوری هستی یا نه؟!
ـ بله، ولی سعی میکنم منعطف باشم. تصمیمی که میگیرم معمولا درست است، مگر اینکه قانع شوم که اشتباه کردهام. این را البته خیلی نمیشود به برنامهسازی ربط داد. دلیل خودمحوری من در زندگی، خود محوریم در برنامه نیست. چرا که اصلا خود محوری نیست و ما گروهی کار میکنیم.
مدیری زمانی در یک مصاحبهای یکی از دلایل گرفتن برنامههایش را تنهایی و خود محوری خود دانسته بود! او گفته بود: من تفکرات خودم را می سازم. منظورم محتوای برنامه نیست. ساختار برنامه و جنس بازی خودم. خیلی وقتها در طول تاریخ آدمهایی که تنهایی شخصی شان بیشتر است توانستهاند آثار اجتماعی بهتری خلق کنند از او پرسیده بودند این موضوع (خودمحوری) شما را به عنوان یک آدم خودستا یا خودشیفته به دیگران معرفی نمیکند؟ مدیری در جواب گفته بود: نه چون به شدت همراه با فروتنی و خواستن نظر دیگران است. من نظرم را خیلی محترمانه می گویم و دیگران به دو دلیل آن را قبول میکنند. یا اینکه درست میگویم یا اینکه میخواهند دل من را نشکنند. من در کار مشورت میکنم، اما به قول اطرافیانم تهش کار خودم را میکنم. شاید اسم این کار خودشیفتگی نباشد، اما من دوست دارم تصمیم نهایی را خودم بگیرم.
دردسر والدین
مدیری پس از این همه کار طنز در مجموعه جدی دردسر والدین بازی میکند او این کار را به خاطر علاقهاش به کار جدی انجام میدهد. او از مسوولیت خسته شده بود. دوست داشت در یک کار جدی بازیگر باشد که بعد از انجام کار به او بگویند خداحافظ. در حالی که اشتباه میکرد. چون سنگینی این مجموعه به قدری بود که مثلا خودش 2 تا کار بسازد.
آرامش در رانندگی با سرعت زیاد
اما چه چیزهایی مدیری را عصبانی میکند. خودش زمانی به این سوال این جوری جواب داده بود :دو مقوله است که من را خیلی عصبانی میکند و در واقع به سرحد جنون میرساند، یکی آدمهایی که به کاری که به آنها مربوط نیست دخالت کنند و خارج از حیطه خودشان قدم بگذارند، هر کسی آن کاری را که «باید» انجام ندهد و «نباید» انجام بدهد. به تعبیر برنارد شاو، 80درصد آدمها، انرژیشان صرف کارهایی میشود که به آنها مربوط نیست. دومین مقوله خیلی شخصی است، اینکه من راجع به یک مساله جدی و مهم که ناراحتم کرده حرف بزنم و بعد ببینم که طرفم باور نکرده و لبخند بزند، یعنی پوزخند بزند. این میتواند من را بکشد. دیوانه میشوم. موقعیت را ترک میکنم. عکسالعمل بدی نشان نمیدهم. آن محیط را ترک میکنم. سوار ماشین میشوم و رانندگی میکنم. رانندگی با سرعت زیاد در اتوبانهای تهران آرامم میکند.
کتابخوار!
طی سالهایی مدیری به قول خودش به شدت کتاب میخورده است! بیشتر از همه نمایشنامه و رمان میخوانده. نویسندگان محبوبش مارکز، تولستوی و تورگنیف بودند. به شعر هم علاقه خیلی زیادی دارد. شاعر اولش لورکا است، بعد شاملوست، بعد مارگوت بیکل، بعد حافظ. در موسیقی هم کنسرتهای ابوای ویوالدی مدیری را به حالت جنون و پوچی میرساند. خیلی از آثار باخ هم روی او چنین تاثیری دارند. چیزی که بیشتر غمگینش میکند شعر است. اما سلیقه سینمایی مهران مدیری چگونه است؟ او زمانی در این زمینه مثال جالبی زده بود البته نه به خاطر شکل ایدهآل سینما، بلکه به عنوان سینمایی که او دوست داشت. مثال او کارهای هال اشبی در اروپا بود یا فیلمهایی مثل کراسینگار یا در ایران فیلمهامون. علاقه شخصی مدیری، سینمایی است که به روابط انسانی میپردازد، به طراحی آدمها، به عشق، به احترام و به خیلی چیزهای دیگر میپردازد.
چه بازیگرانی را دوست داری؟
ـ نمیشود بین «دنیرو» و «دوپاردیو» یکی را انتخاب کرد. بازیگران مورد علاقهام یک لیست بیست نفره درجه یک را شامل میشود.
5 تا از این بیست تا را بگو.
ـ رابرت دنیرو، ژرار دوپاردیو، آنتونی کوئین، مریل استریپ... کلارک گیبل را دوست ندارم، همفری بوگارت را دوست ندارم...
فیلمهایی که دوست داری کدامها هستند؟
ـ «هملت» کوزینتسف را چهل دفعه دیدم و ممکن است هشتاد دفعه دیگر هم ببینم. «باراباس» یکی از فیلمهای محبوب من است، «پاپیون»، «فیلم کوتاهی درباره عشق» و....
مهران مدیری همیشه درسالهای اخیر خودرا یک کارگردان مدافع زنان تصور کرده است. او همیشه سعی كرده به رغم آنچه در سریال و كارهای طنز ما دیده میشود، حضور خانمها و عملكردشان و همچنین نوع شخصیتپردازیشان متفاوت باشد. معمولا خانمها در این نوع سريالها یا در آشپزخانه دیده میشوند یا در حال بافتنی بافتن هستند. مدیری همیشه از این مورد پرهیز كرده. یعنی اگر مثلا شخصیتهای زن مجموعههایش در خانه نشسته باشند كتاب میخوانند. شیشه پاك نمیکنند؛ میوه میخوردند ولی میوه نمیشستند. مدیری همیشه مدعی بوده که اتفاقا در كارهای ما شخصیتهای مثبت همیشه خانمها بودهاند و آقایان در قطب منفی قرار داشتهاند.
شکستن استانداردهای تلویزیون
بازیگر و کارگردان مجموعه مرد دوهزار چهره از معدود هنرمندان بوده که به قول خودش یكسری استانداردهای موجود در تلویزیون را شكسته است. مثلا اگر اتفاقی در صحنه بیفتد كات میدهند و دوباره میگیرند. اما مدیری و یارانش این كار را نكردند. آنها این كار را از زمان مجموعه ساعت خوش آغاز کردند مدیری از همان ابتدا به یک نکته فوقالعاده جالب اعتقادداشته وآن این بوده که هر چیزی كه جدیتر است و مورد شوخی قرار گیرد، جذابتر میشود. به خصوص در مورد خبر كه اشاره كردید. به همین خاطر در همان برنامه ساعت خوش با برنامههای جدی چون مسابقه هفته (با اجرای مرحوم نوذري) تقویم تاریخ و اخبار سراسری شوخی میکرده است. از نظر مدیری مثلا اگر آدمی در حال سوت زدن است و به هوا نگاه میكند، ناگهان داخل جویی بیفتد، كمتر خندهدار است به نسبت آدمی كه خیلی حرفهای قلمبه سلمبه میزند و مدرك پرفسوري را هم دارد و در حین صحبت در مورد موضوعی بسیار جدی، داخل جویی میافتد، هر چه جدیتر، خندهدارتر. شوخی با اخبار چون موضوعی بسیار جدی و بدون شوخی است، بسیار مورد توجه قرار گرفت. هنر هفتم و مسابقه هفته هم همین طور بود.
چهار از بیست
از بیست به خودم چهار میدهم. مدیری این جمله را هنگامی گفته بود که به او گفته بودند تو که بازیگر کارهای قطبالدین صادقی در تئاتر بودهای، به این برنامههایی که خودت میسازی به خودِ هنرمندت چند میدهی؟ و مدیری به خود چهار از بیست داده بود و گفته بود: چیزهایی که در ذهن دارم تا آنها را روزی بسازم خیلی متفاوتند. منتها مدام از من این طور کار خواستهاند. دیگر افتادهام در این ورطه. هر بار که خواستهام وقفهای بیاندازم نشده.
مدیری هر وقت با نویسندگان برنامههایش صحبت میکند همیشه این را به آنها گفته است به طور غریزی میفهمد که فلان متن میگیرد یا نه و این برنامه یا قسمت از قسمتهای خوب است یا نه. و واقعا همه میگویند که هر بارمهران مدیری چنین چیزی گفته. مدیری معتقد است این واقعا غریزی است.
کارهای هر شبی
تلویزیون ایران در سالهای اخیر توجه بسیاری به مجموعههایی داشته که هر شب پخش میشود این مجموعهها گاه طنز بودهاند و گاه جدی. مهران مدیری موفقترین آدم در زمینه برنامههای هر شبی بوده است. او درباره راز موفقیتهای کار هر شب زمانی گفته بود: کار هر شب بازیگر خودش را میخواهد. یعنی بهترین بازیگران ایران را هم در کار هر شب دور هم جمع کنید، مطمئن نباشید که کار بیننده داشته باشد. کار هر شب خصوصیات خودش را دارد. یک سری بچههای با استعداد و پر انرژی و شیطان! میخواهند که بداههگو باشند. اعتماد به کارگردان داشته باشند. انعطاف داشته باشند و آدمهای اهل شوخی باشند. فکر میکنم گروهی که ما الان داریم در حدخودشان شناخته شدهاند. مدیری بازتابهای کارهایی که هر شب کرده است در این سالها از کوچه و خیابان، روابط عمومی سازمان، از بچههای گروه، از فامیلهایشان و از اصطلاحاتی که بین مردم رایج میشود، متوجه شده است.
گریه کردن از خنده
در سالهای اخیر برخی از هنرمندان سینما و تلویزیون به این متهم شدهاند که به هر قیمتی میخواهند مردم را بخندانند. مدیری یکی از این متهمان بوده ولی او در مصاحبهای در این باره گفته است: ما در طول این سالها نشان دادهایم به هر قیمتی نمیخواهیم مردم را بخندانیم. کارهای ما این را میگویند. سعی کردیم فکر در كار باشد و کمدی لودگی نباشد. فکر میکنم این طور بوده. در کمدی خیلی کارها میشود کرد که بیننده از خنده گریهاش بگیرد.
آیا میتوان گفت که سطح سلیقه مردم پایین آمده. یک بحثی هست سر بحث سلیقه مردم که بالاو پایین میشود.کار گردان مرد دوهزار چهره همیشه جواب جالبی برای این سوال داشته: سطح سلیقه خیلی بالا پایین نمیشود.مردم ما به نظرم با هوشاند و شکل ایرانی کمدی در کشور ما شکل خاصی است که یک سری حدود را برایش باید رعایت کرد، خصوصا اینکه از تلویزیون پخش میشود. مردم از خیلی وقت پیش عادت کردهاند که آسان نخندند و این کار ما را مشکلتر کرده. الان دیگر کسی نمیتواند بسازد و برود، مردم یقهاش را میگیرند.
به گزارش ایران فردا، فيلم سينمايي «اخراجيها2» كه در اكران نوروزي و از تاريخ اول فروردين به روي پرده سينماها رفت، توانست طي 13 روز در تهران و شهرستانها به فروشي معادل سه ميليارد تومان دست يابد تا ركوردي بيسابقه را در سينماي ايران به جاي بگذارد.
براساس اين گزارش، «اخراجيها2» تاكنون توانسته در اين مدت 1ميليارد و ششصد ميليون تومان در تهران و 1ميلياردو چهارصد ميليون تومان در دیگر شهرها فروش داشته باشد تا به عنوان پرفروشترين فيلم تاريخ سينماي ايران شناخته شود.
اين در حالي است كه در برخي از شهرستانها نظير مشهد مقدس نيز استقبال مردم به حدي بوده است كه براي نظمدهي به جمعيت نيروي انتظامي مجبور به دخالت شده است بهطوري كه فروش روز گذشته اين فيلم در مشهد بيش از 17 ميليون تومان بوده است.
«اخراجيها2» در حالي توانسته است به فروشي معادل سه ميليارد تومان دست يابد كه فروش روزانه اين فيلم به طور متوسط در تهران و شهرستانها، 250 ميليون تومان است تا از اين نظر نيز ركوردي جديد برجاي گذاشته باشد.
اكبر عبدي، امين حيايي، حسام نوابصفوي، محمدرضا شريفينيا، ارژنگ اميرفضلي، عبدالرضا اكبري، بيوك ميرزايي، محمود مقامي، سيدجواد هاشمي، قاسم زارع، جواد رضويان، شيلا خداداد، نگار فروزنده، نيوشا ضيغمي، منوچهر آذر، ميناجعفرزاده، ابوالفضل همراه، شاهرخ نورمحمدي، ليلا بلوكات از جمله بازيگران شناخته شدهاي هستند كه در «اخراجيها2» بازي كردهاند.
«اخراجيها2» دومين قسمت از تريلوژي «اخراجيها» خواهد بود و به روايت حال و هواي دوستان مجيد سوزوكي در اسارت ميپردازد و ادامه سرنوشت دوستان مجيد و خانوادههاي آنان پس از شهادت وي را به تصوير ميكشد
به گزارش ایران فردا، علی کفاشیان که چهارشنبه شب در برنامه تلویزیونی نود حاضر شده بود، با بیان این مطلب که در جلسه شنبه هیات رییسه مخالف برکناری علی دایی بوده است، به طور تلویحی از خودرأیی و عدم انتقادپذیری دایی گلایه کرد و افزود: «البته بهتر بود شرایطی فراهم میشد که سرمربی تیم ملی از نظرات کفاشیان با پذیرش اینکه در گذشته بارها ضمن حمایت از دایی، برکناری او را حتی در صورت باخت مقابل عربستان، منتفی دانسته بود، گفت که آن سخنان در شرایطی بوده که دایی سرمربی تیم ملی بوده و او نمیخواسته در آن شرایط از لحاظ روانی سرمربی تیم ملی را در شرایط نامطمئنی قرار دهد.
وی افزود: «به هر حال الان شرایط عوض شده و هرکس دیگر هم که به جای من بود تصمیم به برکناری دایی میگرفت». فردوسیپور در پاسخ به این سخنان خطاب به کفاشیان گفت: «آقای کفاشیان با این حساب روی هیچ کدام از حرفهای شما نمیتوان حساب کرد».
کفاشیان در پاسخ به اظهارات فردوسی پور مبنی بر اینکه مسئولان فدراسیون کاملا تابع نظرات علی دایی بوده حتی یک لیوان را بدون اجازه او جابجا نمیکردهاند گفت: «اصلا لیوانی دست ما نبود».
وی عدم تمایل علی دایی به برگزاری برخی مسابقات تدارکاتی را رد کرد و تصریح کرد که تمامی خواستههای مربی تیم ملی را تامین کرده است.
فردوسیپور در ادمه برنامه بار دیگر به کفاشیان گفت: «شما دقایقی پیش گفتید که در آوردن دایی نقش کمی داشتهاید»، که کفاشیان گفت: «نه من همچین حرفی نزدهام»، اما فردوسیپور تأکید کرد: «چرا گفتید و برنامه هم ضبط شده و موجود است».
رییس فدراسیون فوتبال همچنین با اعلام این خبر که سرمربی تیم ملی طی روزهای آینده معرفی خواهد شد در مورد گزینههای مطرح شده نیز گفت: «افشین قطبی خودش تماس گرفته و گفته است با شناختی که از کره و امارات دارم بدون هیچ چشمداشتی حاضرم مسئولیت تیم ملی را بپذیرم مشابه این مساله در مورد آقای مایلی کهن نیز مطرح بوده است».
کفاشیان با اشاره به اینکه شرط اصلی انتخاب مربی تیم ملی محدود بودن قرارداد به پایان رقابتهای مقدماتی جام جهانی است گفت: «به این شکل اگر آقای مایلی کهن این شرط را رد کرده باشد انتخاب ایشان منتفی است».
او تروسیه را گزینه دیگری دانست که از سوی فدراسیون فوتبال با او مذاکراتی صورت گرفته که با توجه به شرایط اعلام شده از سوی تروسیه برای قبول این مسؤولیت، به احتمال زیاد این گزینه منتفی خواهد بود. کفاشیان قلعهنوعی را نیز گزینه دیگری دانست که هنوز با او مذاکره نشده است.
گفتنی است در ابتدای این گفتگو عادل فردوسی پور مجری برنامه نود بار دیگر تلویحاً از مسئولان سازمان تربیت بدنی انتقاد کرد و از کسانی که بعد از پیروزیهای تیمهای مختلف پیام صادر میکنند خواست که پشت علی دایی پنهان نشوند و در برابر سوالات مردم پاسخگو باشند. این انتقاد فردوسیپور که با تأیید حاجرضایی و چراغپور، کارشناسان این هفته برنامه 90 همراه بود، بارها تا انتهای برنامه تکرار شد.
فردوسیپور همچنین اعلام کرد که از علی دایی بارها درخواست شده که در این برنامه شرکت کند که دایی این موضوع را به وقت دیگری موکول کرده و اعلام نموده که فعلاً قصد ندارد در این باره سخن بگوید.
از دیگر نکات جالب توجه برنامه چهارشنبه شب نود ارسال 3 میلیون و هفتاد هزار پیامک به این برنامه بود. فردوسیپور در این زمینه با کنایه از کسانی که به افزایش آمار مخاطبان و ارسالکنندگان پیامک به 90 کمک کردهاند تشکر کرد!
در نظرسنجی صورت گرفته، 59 درصد مخاطبان، علی دایی، 28 درصد، فدراسیون فوتبال و 13 درصد هم بازیکنان تیم ملی فوتبال را مقصر اصلی ناکامیهای تیم ملی معرفی کردند.
برنامه نود شاهد طعنه های جالب عادل فردوسی پور به رئیس فدراسیون فوتبال بود.
کفاشیان رئیس فدراسیون فوتبال که در جزیره کیش به سر می برد بعد از کنایه عدال فردوسی پور مبنی بر اینکه آیا کیش خوش می گذرد؟ گفت: دیدن فیلم بازی ایران - عربستان که در آن تیم ما باخت خوشی های کیش را از یاد ما برد.
به گزارش ایران فردا کفاشیان در برابر پخش مصاحبه های مختلفی از وی درباره اینکه دایی 4 ساله است یا اینکه ایران هر نتیجه ای بگیرد دایی ماندنی است و اخباری از این دست، به انتقاد از دایی پرداخت و گفت: فوتبال ما سیستم ندارد و اینچنین فوتبالی اینچنین عزل های هم در بر دارد.
وی در این خصوص تلویحا از دایی به خاطر عدم مشورت گرفتن از دیگران انتقاد کرد.
در ادامه برنامه نود که کفاشیان دائما تعداد بازی های تدارکاتی انجام شده برای تیم ملی را زیاد می دانست و بر روی آن مانور می داد، فردوسی پور گفت: این بازی ها از نظر کمیت و کیفیت به درد فوتبال ما نمی خورد. وی به بازی کنیا اشاره کرد که حتی دایی هم آن را به عنوان سرمربی تیم ملی نمی خواست!
فردوسی پور البته از رئیس فدراسیون فوتبال به خاطر پاسخگویی به سوالات حتی در سفر به کیش تشکر کرد و به دیگر مسئولان ورزشی توصیه کرد اشکالات خود را با پنهان شدن پشت دایی مخفی نکنند.
همچنین در این برنامه مجری برنامه ورزشی نود از رئیس فدراسیون فوتبال پرسید که آیا به گذشته برگردیم باز هم علی دایی را برای مربی گری تیم ملی انتخاب می کنید یا خیر ؟ گفت: بله، قطعا انتخاب می کنم.
بنابر این گزارش رئیس فدراسیون فوتبال از هر نوع اظهارنظر قطعی درباره سرمربی آینده تیم ملی اجتناب کرد.
این عکس هنگام بازدید شهید رجایی از موسسه کیهان که در آن زمان سید محمد خاتمی با حکم امام خمینی(ره) سرپرستی آن را بر عهده داشت، ثبت شده است.
این عکس هنگام بازدید شهید رجایی از موسسه کیهان که در آن زمان سید محمد خاتمی با حکم امام خمینی(ره) سرپرستی آن را بر عهده داشت، ثبت شده است.
با حذف بخشهای قابل توجهی از فیلم اسکاری میلیونر زاغهنشین و اصلاحاتی در دوبله، این فیلم که حاوی طعنه های مکرر به مسلمانان بود، به گونه ای پخش شد که تقریبا هیچ یک از این موارد در نسخه سیما نمایش داده نشد و البته شبکه یک هم برای اولین بار محصول 2008 و دروکننده جوایز اسکار امسال را به بینندگان خود نشان داد.
به گزارش «ایران فردا» مطابق اعلام برنامه صدا و سیما، فیلم سینمایی «میلیونر زاغهنشین» عصر 6 فروردین و مجددا صبح 7 فروردین ماه از شبکه یک سیما پخش
این فیلم به کارگردانی «دنی بویل» انگلیسی ساخته شده و بازیگرانی نظیر دوپاتل، فرید اپنیتو و آنیل کاپور در آن به ایفای نقش پرداختند.
«میلیونر زاغهنشین» در مراسم اسکار و گلدن کلوب توانست جایزههای متعددی را در بخشهای مختلف دریافت کند و پیش از آن نیز جوایز بسیاری را نصیب خود کرده بود.
این فیلم درباره سه شخصیت زاغه نشین و البته مسلمان هند و روایتگر زندگی زاغه نشینی در این کشور است، زندگی که توسط جمال شخصیت اصلی فیلم در طول یک مسابقه اطلاعات عمومی و با جایزه بیست میلیون روپیه روایت می شود و نکته جالب توجه این فیلم، نوع پاسخگویی به این جواب ها و شک پلیس به جمال است.
این فیلم با هزینه 15 میلیون دلاری تهیه شد و در ژانر فیلمهای اجتماعی قرار دارد و بویل کارگردان آن توانسته درام اجتماعی مورد پسندی را بسازد. اما نکته حائز اهمیت در این فیلم داستان آن است. با توجه به این که داستان این فیلم در کشور هندوستان اتفاق میافتد شخصیتهای اصلی آن سه کودک فقیر اتفاقاً مسلمان هستند که برای امرار معاش و شاید پیشرفت از هیچ کاری فروگذار نمی کنند.
جالب آن که هند جمعیت یک میلیاردی دارد که فقط 4/13 درصد یعنی در حدود 180 میلیون نفر آن مسلمان و بقیه پیروان سایر آیین ها هستند و کارگردان مستقیما برای نمایش یک طبقه خاص به سراغ شخصیتهای مسلمانان میرود و فیلمنامهنویس از چهره مسلمانان برای نمایش این همه هنجارشکنی استفاده میکند.
در سراسر فیلم بیننده با هنجارشکنی مواجه است و این رفتارها نیز از چند مسلمان سر میزند. البته در تمام جوامع و پیروان همه مذاهب کسانی هستند که دست به اعمال خلاف در جامعه میزنند ولی با نوع گزینش نویسنده به نظر می رسد چه بسا بیش از آن که هدف پرداختن به زاغه نشینی در هند بوده، نمایش منفی مسلمانان در کشور 72 ملت هندوستان بوده است.
به عنوان مثال در صحنهای از این فیلم شخصیت منفی فیلم -سلیم- در بالای ساختمان نیمه کاره ای به همراه جمال است و مشغول توضیح دادن کارهای زشت گذشته خود است که از آن به اجبار یاد میکند و ناگهان صدای اذان طنینانداز میشود و او با این جمله که «این دین ماست که ما مجبور به اطاعت از آن هستیم» از اسلام سخن به زبان میآورد. یا در صحنه دیگری این شخصیت را با آن پیشینه در حال نماز خواندن میبینیم ولی بعد از دو، سه ثانیه هنگام فرار لاتیکا، شخصیت زن فیلم، او را در حال دنبال کردن و گرفتن آن دختر و سپس تحویل او به باند بزهکاری میبینیم. آیا این صحنهها غیر از این که از مسلمانان انسانهای وحشتناکی را به ترسیم کشد، یادآور موضوع دیگری است؟!
همچنین در این فیلم شخصیت جنایتکار و رئیس باند بزهکاری شخصی مسلمان به نام جاوید خان است.
البته در نسخه شبکه یک سیما تنها اسامی شخصیتهای فیلم باقی مانده و اشاره ای به مسلمانی آنان نمی شود و صرفا یکی دو بار تصویر مسجد در کنار هزاران بنا در هند پخش می شود.
نکته دیگر آن که این فیلم با وجود اقبال جهانی، به دلیل ارائه چهره منفی از جامعه هند در این کشور با اعتراضهای زیادی مواجه و حتی چند سینمای پخش کننده آن آتش زده شد و آنیل کاپور به عنوان بازیگر و تهیهکننده از جانب جنبشها و سازمانهای مردمی هند مورد عتاب واقع شد.
رئیس ستاد مرکزی انتخابات مهندس میرحسین موسوی از انتخاب تعدادی از روسای ستادهای استانی انتخابات مهندس موسوی خبر داد.
بهزادیان نژاد با اعلام این خبر اظهار کرد: با توجه به ابراز علاقه مندی هم میهنان عزیز برای همکاری با ستاد انتخابات مهندس موسوی، روسای 24 ستاد در استانهای کشور نهایی شد و روسای ستادهای سایر استان ها نیز به زودی اعلام خواهد شد.
رییس ستاد مرکزی انتخابات مهندس موسوی در ادامه افزود: آدرس محل ستادها همراه با شماره تلفن و آدرس پست الکترونیکیمتعاقبااعلام میشود.
وی در ادامه لیست اسامی روسای ستاد استانها را به شرح زیر اعلام کرد:
1 ـ آذربایجان شرقی ـ
2 ـ آذربایجان غربی
3 ـ ایلام
4 ـ بوشهر
5ـ چهار محال و بختیاری
6 ـ کرمان ـ
7 ـ کرمانشاه ـ
8 ـ کهکیلویه و بویر احمد
9 ـ گلستان
10 ـ گیلان
11 ـ لرستان
12 ـ خراسان جنوبی
13 ـ خراسان رضوی
14 ـ خراسان شمالی
15 ـ خوزستان ـ
16 ـ سمنان
17ـ سیستان و بلوچستان
18ـ فارس
19 ـ قزوین ـ
20 ـ مازندران
21ـ مرکزی ـ
22 ـ هرمزگان
23 ـ همدان
24 ـ یزد
فيلم سينمايي اخراجيهاي 2 دومين قسمت از تريلوژي اخراجيها به كارگرداني مسعود دهنمكي ركورد فروش در سينماي ايران را شكست.
به گزارش ایران فردا، فيلم سينمايي اخراجيهاي 2 كه در اكران نوروزي و از تاريخ اول فرودين به روي پرده سينماها رفت توانست در عرض 7 روز به فروشي معادل يك ميليارد و 300 ميليون تومان دست يابد.
براساس اين گزارش اخراجيهاي 2 تاكنون توانسته در عرض 7 روز در شهرستانها 550 ميليون تومان و در تهران 750 ميليون تومان فروش داشته باشد تا بعنوان پرفروشترين فيلم تاريخ سينماي ايران شناخته شود و اين در حالي است كه قسمت اول اين فيلم كه در نوروز سال 86 به روي پرده سينماها رفته بود توانست به فروشي بالاتر از يك ميليارد تومان دست پيدا كند كه با اين حساب فيلمهاي سينمايي اخراجيهاي 1 و 2 تاكنون موفقترين فيلمهاي تاريخ سينماي ايران به جهت فروش و جذب تماشاچي به حساب ميآيند.
سال گذشته نيز فيلمهاي دايره زنگي به كارگرداني پريسا بخت آور و چارچنگولي به كارگرداني سعيد سهيلي با فروشي بالاتر از يك ميليارد تومان به باشگاه ميليارديهاي سينماي ايران راه يافته بودند.
فيلمهاي وقتي همه خوابيم به كارگرداني بهرام بيضايي، سوپر استار به كارگرداني تهمينه ميلاني و بيست به كارگرداني عبدالرضا كاهاني از ديگر فيلمهاي اكران نوروزي هستند كه آرام و پيوسته به فروش خود ادامه ميدهند
عصر ایران: خبرنگار روزنامه آمریکایی لس آنجلس تایمز در گفت و گویی با یک عضو برجسته ستاد انتخاباتی مهدی کروبی، نظرات وی درباره نامزدی دبیرکل حزب اعتماد ملی در انتخابات ریاست جمهوری و رقابت احتمالی او با احمدی نژاد را جویا شده است.
«سید رضا نوروزاده»، نماینده سابق مجلس، در این مصاحبه با ابراز نارضایتی از اوضاع فعلی اداره کشور توسط دولت نهم اعلام کرد: کروبی خواهان ایجاد «تغییر» است و می تواند مسوولانه تر از احمدی نژاد اداره ثروت های نفت و گاز کشور را در دست بگیرد.
وی در پاسخ به این سئوال لس آنجلس تایمز که «آیا امکان شکست احمدی نژاد وجود دارد؟» اظهار داشت: "اگر ما احمدی نژاد را شکست پذیر نمی دانستیم هرگز به دنبال تبلیغ کاندیدای دیگر نمی رفتیم. به نظر ما اداره کشور در شرایط فعلی مطلوب نیست و ما خواهان ایجاد تغییر هستیم."
نوروززاده در ادامه با بیان اینکه «شعار تغییر» سال ها قبل از روی کار آمدن اوباما رئیس جمهور آمریکا توسط مهدی کروبی به کار برده شده است اضافه کرد: "آقای کروبی سال ها قبل شعار تغییر را براساس یک آیه قرآنی که می فرماید: «خداوند سرنوشت ملتی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود تصمیم به تغییر سرنوشت شان بگیرند»، بر زبان جاری کرد. این قضیه مربوط به مدت ها قبل از آن است که اوباما «تغییر» را به عنوان شعار انتخاباتی خود برگزید."
عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی در پاسخ به این سئوال که «چرا کروبی نامزد انتخابات شده است» خاطرنشان کرد: "آقای کروبی یکی از معدود سیاستمداران توانایی است که نقش بسیار مهمی در پیروزی انقلاب ایفا کرده است. او نمی خواهد اجازه دهد انقلابی که به سختی با نثار خون شهدای جنگ ایران و عراق به ثمر رسیده از آرمان های اصلی خود منحرف شود به طریقی که مردم نسبت به انقلاب بدبین نشوند."
لس آنجلس تایمز در ادامه پرسید: چه مسائلی در انتخابات پیش رو از اهمیت برخوردار است که نوروززاده پاسخ داد: "در انتخابات گذشته کروبی معتقد بود که با دادن ماهانه 50 دلار (50 هزار تومان) به مردم می توان آنها را در سیستم سهیم کرد. اما این مساله مربوط به گذشته هاست و در حال حاضر انگیزه خود را از دست داده است. هر کاندیدایی که در انتخابات پیروز شود کشوری را تحویل خواهد گرفت که توسط دولت کنونی دچار آشفتگی در اوضاع اجتماعی – اقتصادی و ساختارهای سیاسی شده است.
نوروززاده با تاکید بر اصلاح اقدامات دولت فعلی اضافه کرد: "از جمله اقدامات ناشایستی که صورت گرفت انحلال سازمان هایی چون سازمان مدیریت و برنامه ریزی و شورای اعتبار و پول بود. کارکنان این مجموعه ها در مشاغل خود بسیار ماهر و دقیق بودند. براساس برآوردها ما می توانستیم به 8 درصد رشد سالانه و تورم یک رقمی دست پیدا کنیم. اگر ما برنامه را دنبال می کردیم به اهداف خود دست می یافتیم. به علاوه قرار بود هر مقدار درآمد نفت بالای 25 دلار در صندوق ذخیره درآمد ارزی اندوخته شود."
این عضو ستاد انتخاباتی کروبی ادامه داد: "با این حال متاسفانه دولت این درآمدهای نفتی را ذخیره نکرد. دولت از تخصص و دانش افراد مطلع برای اداره اقتصاد استفاده نمی کند. کاندیدای ما برای ریاست جمهوری مجدداً این مجموعه ها و سازمان ها را بنا خواهد کرد، دست همه کارشناسان کنار گذاشته شده را خواهد بوسید و از آنها خواهد خواست به مشاغل پیشین خود بازگردند."
نوروزاده در خصوص آمارهایی که عنوان می کند 46 میلیون نفر واجد شرایط رای دادن هستند اظهار داشت: "درصد بالای شرکت مردم در انتخابات بسیار حائز اهمیت است. به نظر ما تنها 10 درصد مردم به طور سنتی به کاندیداهای اصولگرا رای می دهند. 15 درصد دیگر رای دهندگان واجدشرایط نیز از نظر سیاسی به سایر جناح ها گرایش دارند و 75 درصد مابقی جزو «رای دهندگان خاموش» هستند.
وی در پاسخ به این سئوال که رای دهندگان خاموش به چه کسی رای می دهند اظهار داشت: "رای دهندگان بالقوه ای وجود دارند که اگر توسط کاندیداها به حضور در انتخابات ترغیب شوند به نامزد اصلاحات رای می دهند. ساکنان تحصیل کرده شهری در این گروه قرار دارند. کاندیداها و ستادهای انتخاباتی آنها باید این افراد را به رای دادن تشویق کنند."
نوروززاده در خصوص شعارهای انتخاباتی کروبی نیز گفت: "کروبی یا هر نامزد دیگری باید یک شعار روشن داشته باشد. احمدی نژاد در دوره قبلی آمد و گفت: «پول نفت را به سر سفره های مردم می آورم» اما کروبی در مقطع حاضر با شعار «سهام نفت برای همه مردم» وارد میدان خواهد شد."
او در پایان درباره چشم انداز موفقیت کروبی خاطرنشان کرد: "دبیرکل حزب اعتماد ملی تلاش می کند تا همه گرایشات اصلاح طلبی را متحد و به خود جذب کند. کروبی به تنهایی با حزب خود، اعتماد ملی، نمی تواند موفق شود. به علاوه او در استان ها نیز فعالیت انتخاباتی می کند. آقای کروبی به صحنه آمده تا پیروز شود. اما این به معنای آن نیست که ما کنار بنشینیم و موفقیت خود نزد ما بیاید. هر یک از ما موظفیم که از مردم بخواهیم تا در انتخابات شرکت کنند.
بسم الله الرحمن الرحیم
درباره قسمت اخیر سریال یوسف که شب اول نوروز(قسمت 39) پخش گردید، نکاتی در چند بند تقدیم می گردد:
شروع داستان
1. نحوه شروع این قسمت سریال، جذاب بود چرا که با گره وجدال نسبتا خوبی آغاز می شود و بیننده می خواهد بداند با زندانیان چه کاردارند. این کشمکش چنگ به دل بیننده می زند و او را پای جعبه جادویی می نشاند.
یوسف بی وفا بود؟
2. گره های دیگری نیز در سریال وجود دارند، مانند دوری یوسف از یعقوب ، اما در این قسمت حتی یک بار هم یوسف یاد پدرنکرد. با این که در قسمت قبل به یاد او و رنج هایش گریه کرد. اگر بتوان زیر سیبیلی، از حیث هنری از آن رد شد ولی اشکال کار در مطابقت نداشتن با واقع وبدآموزی است. در جایی که بنیامین درپاسخ یوسف می گوید« صاحب سه پسر هستم كه نام يكى را گرگ، نام ديگرى را پيراهن و نام سومى را خون گذاشتهام... تا هرگز برادرم را فراموش نكنم » و «یوسف در فراق يعقوب آن چنان گريه كرد كه اهل زندان اذيت شدند و گفتند: يا شب گريه كن و روز ساكت باش و يا در روز گريه كن و شب ساكت باش»[1] واحسان، تشکر، احترام و دعای خیر همیشگی نسبت به پدر و مادر(8عنکبوت؛ 14لقمان؛ 15 احقاف) سفارش خداوند به انسان، فارغ از هردین وآئینی است و آن همه در روایات بر حفظ حقوق پدر ومادر تاکید شده ودر جایی که یعقوب در فراق فرزند چشمانش را از دست می دهد ویکی از مصادیق عشق واقعی وحلال را درهمیشه تاریخ به ثبت رسانده،
آیا یوسف سریال نباید یک مرتبه لااقل یاد پدر کند؟... درحالی که در این قسمت شاد وسرحال است. از یوسف سریال که بگذریم همسرش –که تلاش می کند پابه پای یوسف باشد-نیز یادی از یعقوب نبی و مسافران کنعان نمی کند! گویی که اصلا اتفاقی نیفتاده و قسمت های سریال نباید به هم ربط داشته باشند. ضرب المثلی در حوزه: مرحوم آقا قائل به ربط نبود! فرزندان یوسف هم قاعدتا باید به مهدکودک صداوسیما سپرده شده باشند!

3. ریشه بند قبل از یکی از دوستان بود که چند هفته قبل بیان کرد، در عین حال گفت که همراه با برخی دیالوگ ها گریسته است. هم چنین به یاد آورد زمانی را که مرتب به او زنگ می زده اند که
- می توانیم با خواهر زنمان ازدواج کنیم؟
شیوه مدیریت پروژه
4. دیالوگها بعضا ایرانی است و متاسفانه به بیرون بردن از حال وهوای مصر وفضای تاریخی کمک می کند. تفاوت فضای مجازی با جلسه نقد اجازه بیان نمونه هارا نمی دهد. میان این همه دیالوگ، گیردادن به چند عبارت نه از سربهانه گیری است، هرشخص دیگری نیز این همه تکلیف دربزرگترين پروژه تصويري كشور بردوشش نهاده می شد، چنین مواردی در اثرش پیدا می گشت.
غیرت یوسف کجاست؟
5. یوسف سریال در حضور دیگران از زیبایی همسرش می گوید:
- مرا باوجود همسری به زیبایی تو! چه نیاز به همسر؟
آیا مدیران صداوسیما همین عبارات را در حضور دیگران به همسرشان می گویند؟ یاعلی، بسم الله. یوسف نبی می فرماید: وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائي إِبْراهيمَ... (از آیین و روش پدرانم ابراهیم واسحاق ویعقوب پیروی کردم:38یوسف) یکی از خصوصیات ابراهیم غیرت شدید او بود به گونه ای که غیور بودن ابراهیم ضرب المثل روایات شده. روایت هایی بامضامین مختلف (مانند الكافي،ج8،ص370 وص 372؛ بحارالأنوار،ج12ص 4و153ص46؛ قصصالأنبياءللجزائري،ص 106 ؛ المحاسن،ج1،ص115؛ وسائلالشيعة،ج4،ص113؛ قصصالأنبياءللراوندي،ص106). این روایات اگرو فقط اگر درسند یا متنشان قدح شود باز می توانند با مستند احتمالی سخن یوسف سریال معارضه کنند گرچه به اصطلاح هیچ کدام حجت نمی شوند ومرجع در این جا ، روایات دیگر وسیره می شود.
منبع ضعیف؟
6. نكته مهمي كه در تهيه فيلمنامه مربوط به انبيا بايد مور توجه قرار بگيرد اين است كه صفات پيامبران از مباحث مهم كلامي است و در بررسي آن بايد دقت علمي بسياري شود؛ نمي توان با استناد به منابع غير معتبر شخصيت پيامبر را زير سوال برد.
در صحنه ای از قسمت اخیر، يوسف متعجبانه به وسیله همسرش مطلع مي شود زني كه در معبد به ستايش پروردگار و مدح يوسف پرداخت و به دستور يوسف به قصر منتقل شد همان زليخاست!
درحالی که روایاتی با مضامین مختلف هست که دلالت می کند یوسف نبی به خوبی زلیخا را شناخت. برای نمونه رجوع کنید به: تفسير القمي، ج1، ص 357؛ مجمع البيان في تفسير القرآن ج5،ص 372 و ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج12،ص:244، تفسير نورالثقلين،ج2،ص471، تفسيراثني عشري،ج6،ص243...
بنابراين صحنه ای كه همسر يوسف به آخناتون از بي اطلاعي يوسف نسبت به زليخا شكايت مي كند نيز مورد اشكال واقع مي شود.( نقد حجت الاسلام والمسلمین قربانی مبین. علاوه بر دلایل قبل که کافی بودند،نگاه به این منابع نیز مفید است: قصص الأنبياء(قصص قرآن)، ص 271؛ عللالشرائع ،ج1،ص 55وعلل الشرائع-ترجمه مسترحمى 134؛ قصصالأنبياءللراوندي ص 136؛ قصصالأنبياءللجزائري ص 180؛ عدةالداعي ص164؛ داستان پيامبران يا قصههاى قرآن از آدم تا خاتم ص 293؛ البرهان في تفسير القرآن، ج3، ص: 207.
روایتی مرفوعه نیز در منتخبالأنوارالمضيئة ص 189 (قرن هشتم ونه قرن 3و4) هست اما بدین صورت : یوسف وقتی پادشاه مصرشد، عزیز مصر وهمسرش فقیر وبیچاره شدند. زن در بعضی راه ها ایستاد. یوسف سر راهش متوقف شدو گفت: کیستی؟ زن به او خبر داد. یوسف گفت: چه چیزی جسم تو و صدایت راتغییر داده؟ گفت: گرسنگی وضررو ذلت معصیت. یوسف امرکرد به او 50هزار درهم بدهند و دستور کمک داد... زمان کوتاهی گذشت که شوهرش مرد. نزد یوسف آمد و یوسف با او ازدواج کرد. بدیهی است که این روایت توان معارضه با روایات دال بر شناختن یوسف درمنابع معتبر ندارد وروایت سریال نیزمطابق با آن نیست.)
خداوند به یوسف علم وحکم داد یا به دیگران؟
7. یوسف سریال اطمینان نفس ندارد، گاه مردد است وهمسرش باید به او دلداری دهد ودر تدبیر او را همراهی کند. اما خداوند فقط یوسف را با علم وحکم [وعقل وتدبیر] معرفی کرده (22یوسف) نه همسرش را و باید زمین تا آسمان در عقل وتدبیر یوسف نسبت به زنان ومردان دیگر فاصله باشد.
تشریفات
8. درطول سریال آن قدر حضور يوسف در مردم رسمي و همراه با تشريفات جلوه داده شده كه جنبه حاكميت او پر رنگ شده در حالي كه او پيامبر خدا و هادي مردم است. يوسفي كه اين قدر از مردم دور است چگونه آنان را هدايت مي كند؟(نقد حجت الاسلام والمسلمین قربانی مبین )
9. درمقابل اشکال های محتوایی، متاسفانه بارها به اقبال عمومی تمسک می شود، درحالی که مقبولیت و مشروعیت دو مقوله متفاوت بوده ورابطه شان به قول منطقیین عام وخاص من وجه است نه تساوی.
10. مناسب است مستندات سریال توسط صدا وسیما ارائه شود تا حوزه ودانشگاه به نقد آن بپردازند.
11. تمجید از شروع خوب قسمت سی ونهم با توجه به این است که حقیر فقط دو قسمت قبل را دیده ام.
12. مطمئنا صدا وسیما در صدد تشکیل جلسات نقد سریال باحضورکارشناسان است.
13. مجددا تاکید می شود مواردی که مورد تحقیق قرارگرفت به معنی مخالفت با شخصیت کارگردان محترم و تخصص وی و دست اندر کاران فیلم نیست واحترامشان لازم است، تذکرها در جهت اصلاح کارهای آتی است.
باز هم از حجت الاسلام والمسلمین قربانی مبین به خاطر راهنمائی هایشان تشکر می کنم.
به گزارش خبرنگار «ایران فردا»، این تصاویر که شامل تصاویر این بازیگران در سریال حضرت یوسف یا زندگیشان است، با چاپهای ممتاز و به صورت تلفیقی با پسزمینههایی از آثار تاریخی کشور مصر فروخته میشود.
در امارات متحده عربی، بحرین، کویت و قطر فروش این عکسها گزارش شده است. برخی جوانان نیز این کشورها به صورت بلوتوث تصاویر این سریال را برای هم ارسال میکنند. همچنین برخی استودیوها اقدام به ترجمه عربی بخشهایی از این سریال کرده و آن را به فروش میرسانند.
جوان شدن زلیخا با معجزه حضرت یوسف، طرفدران این سریال رو دو چندان کرده و بسیاری از جوانان این کشورها که این سریال را دنبال میکنند، اعلام میدارند تاکنون نمیدانستند زیلخا در ماجرای حضرت یوسف جوان شده و با وی ازدواج میکند!
برخی هنرمندان مصری شاغل در کشورهای عربی نیز از تناقضهای این سریال انتقاد کرده و در خصوص پوشش مردم مصر اظهار داشتهاند: در حالی که در نقاشیهای کاخ فرعون، برهنگی مردم علیالخصوص زنان مشهود است، این پوشش موجود در سریال با تاریخ منافات دارد و این سریال با آنکه تلاش کرده خود را از روابط عاشقانه دور سازد، به شدت تحت تاثیر داستان یوسف و زلیخا است و کارگردان با توجه به فضای ضدصهیونیستی در ایران، از ابتدا مشی ضد اسرائیلیاش را به دلیل اعمال ناثواب برادران حضرت یوسف، بروز داده است.
ایران فردا – سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق کشورمان که برای دیداری 8 روزه به استرالیا رفته است در مصاحبه ای با رسانه " لیت لاین" در استرالیا هولوکاست را یک تراژدی وحشتناک خواند که در اروپا روی داده است.
به گزارش ایران فردا خاتمی با اشاره به این واقعه تاریخی گفت:" هولوکاست یک واقعه تاریخی بود که در اروپا اتفاق افتاد و از نظر من این واقعه یک تراژدی بود و امروز هم هر واقعه ای مثل هولوکاست بدون در نظر گرفتن اینکه آن واقعه در کجا یا چگونه اتفاق می افتد باید محکوم شود.چه این واقعه در اروپا و در قالب یهود ستیزی باشد و چه علیه مردم ستمدیده آفریقا اعمال شود و چه این واقعه در فلسطین و علیه مردم فلسطین به مورد اجرا گذارده شود و به طور کلی در هر کجای جهان که نسل کشی صورت بگیرد باید آن را محکوم کرد".
رییس جمهور سابق ایران که از رقابت های انتخاباتی خرداد سال جاری انصراف داده است با دفاع از دوران 8 ساله ریاست خود بر قوه مجریه ، دوران اصلاحات را یکی از آزادترین دوران مطبوعات و رسانه ها دانست و افزود:" هنگامی که من رییس جمهور بودم مطبوعات و رسانه ها آزاد تر بودند ولی در دولت جدید از این آزادی ها کاسته شده و محدودیت های بیشتری برای آزادی رسانه ها وضع شده است".
سید محمد خاتمی در واکنش به پیام تبریک اوباما بدون اشاره به اصل پیام به روی کار آمدن رییس جمهور جدید آمریکا را تحولی بزرگ در عرصه سیاست آمریکا و جهان خواند و افزود:" بدون شک روی کار آمدن باراک اوباما در آمریکا یک پدیده جدید در این کشور بود و تغییری بسیار شورانگیز در آمریکا به وقوع پیوسته است...به هر حال باید منتظر ماند و دید که این پدیده چه تغییربنیادینی در سیاست های دولت آمریکا به وجود خواهد آورد. ایالات متحده باید برای بهبود چهره و وجهه خود در جهان به عنوان یک برادر و دوست ملت های دیگر باشد نه اینکه یک برادر بزرگ تر یا رییس جهان . این تغییری است که هم به نفع آمریکا و اروپا و هم به نفع کشورهای جهان سوم است".
سید محمد خاتمی در سفر 8 روزه خود به استرالیا در کلیسای کاتولیک ملبورن و در دانشگاه لاتروب این شهر درباره موضوع گفتگوی بین ادیان و دیگر مسایل و موضوعات مطرح در ایده گفتگوی تمدن ها سخنرانی می کند.
همچنین در برنامه سفر رییس جمهور سابق کشورمان دیدار با برخی از مقامات و شخصیت های سیاسی استرالیا گنجانده شده است.
به گزارش روابط عمومی دفتر سیدمحمد خاتمی متن کامل سخنرانی وی بدین شرح است:
به نام خدا
کمتر از بیست سال از طرح نظریه ”چالش تمدن ها“ می گذشت که در یک عملیات تروریستی وحشتناک دو برج بلند نیویورک که نماد قدرت اقتصادی آمریکا بود فرو ریخت و هزاران انسان در یک لحظه با سلاحی که چاشنی انفجار آن نیز انسانها بودند به خاکستر تبدیل شدند و نیز پنتاگون که مظهر توان نظامی این ابر قدرت بود هدف قرار گرفت.
در پی این حادثه، سیاست جنگی و ستیزجویانه آمریکا فضای دلهره آور و امنیت سوز را بر جهان حاکم کرد و از هر دو سو بر طبل نفرت کوبیده شد. در خور توجه است که این حوادث درست در سالی رخ داد که به پیشنهاد فردی از شرق و جهان اسلام، با اجماعی کم نظیر سال گفت و گوی تمدن ها نامیده شده بود.
آیا آنچه پیش آمد گواه بر درستی ”نظریه جنگ تمدن ها“ و پنداری بودن طرح گفت و گوی تمدن ها بود؟ من در اینجا با قاطعیت می گویم که این حوادث تلخ نه تنها لطمه ای به امکان گفت و گو نمی زند، بلکه آن را به عنوان یک ضرورت گریزناپذیر که می تواند بشریّت را از وضعیت دشوار کنونی رهایی بخشد تأیید می کند.
در لحظه ای حساس از تاریخ که در آن روابط میان انسان ها روز به روز پیچیده تر و نزدیک تر می شود و سرنوشت کشورها و ملت ها پیوستگی بیشتری به هم پیدا می کند و جهان به تعبیر رایج به صورت دهکده ای به هم پیوسته در می آید و تاریخ انسان با وضعیتی مواجه می شود که آن را ”جهانی شدن“ می نامند، در چنین لحظه ای طرح گفت و گوی تمدن ها با توجه و دقت به این امید مطرح شد تا سرمشق و پارادایمی باشد برای زندگی انسان و جهانی که از زور و شقاوت و تبعیض و ستیز و ناامنی به تنگ آمده است و در عمق وجدان خود طالب صلح و همزیستی و عدالت است.
زور و قهر و غلبه پارادایم حاکم بر جهانی بود که در آن دو جنگ جهانی ویرانگر، جنگ های منطقه ای، جنگ سرد، اشغال، سرکوب، تبعیض و آوارگی و بی پناهی انسانها زندگی را بر بشر تنگ و تاریک کرده بود. و در پایان قرن بیستم میلادی، پدیده نفرت انگیز تروریسم که پیشتر هم وجود داشت، صورت وحشتناکی به خود گرفته بود که همه انسان ها را در همه جای جهان بیش از پیش تهدید و نگران می کرد.
طرح گفت و گوی تمدن ها که پس از 11 سپتامبر با طرح ائتلاف برای صلح بر پایه عدالت به جای ائتلاف برای جنگ تکمیل شد و متأسفانه در فضای سرشار از نفرت و تهدید ناشنیده ماند، بشر را در آستانه هزاره سوم میلادی به آینده ای بهتر امیدوار می کرد؛ ولی آنچه در دهه نخست قرن بیست و یکم رخ داد باز هم سبب غلبه دلهره بر امید شد! اجازه می خواهم در این مجال در باب گفت و گو سخن بگویم.
در باب گفت و گو از زمان سقراط تا کنون به خصوص در قرن بیستم فراوان سخن گفته شده است و در این باب در حوزه های فلسفی، جامعه شناسی، زبان شناسی و مردم شناسی و سیاست و شاخه ها و شعبه های گوناگون دانش و تفکر بشری نظریات متعدد مطرح شده است. طبیعی است که پیشنهاد دهنده گفت و گوی تمدن ها نه تنها به امکان گفت و گو باور دارد، بلکه آن را ضرورتی می داند که می تواند بشر را از بحرانی که شرق و غرب عالم را در بر گرفته است و اگر ادامه یابد همه آثار و مأثر زندگی متمدنّانه انسان را نابود می کند نجات دهد. شرایط حاکم بر جهان امروز نیز بیش از پیش ما را به ضرورت گفت و گو میان تمدن ها و فرهنگ ها به عنوان انسانی ترین راه رهایی از بحران رهنمون می شود.
ولی سخن بر سر این است که گفت و گو در چه حوزه ای و میان چه کسانی صورت می گیرد و شرایط نتیجه بخش بودن آن چیست؟
1- آنچه من پیشنهاد می کنم گفت و گو میان تمدن ها و فرهنگ ها است و در اولین گام می گویم که نمایندگان فرهنگ ها و تمدن ها سیاستمداران نیستند، بلکه فیلسوفان، عالمان، هنرمندان و فرهیختگانی هستند که فرهنگ و تمدن را نمایندگی می کنند. در نتیجه گفت و گو را نباید با مذاکره (Negotiation) که عمدتاً میان سیاستمداران صورت می گیرد و هدف آن جلب منفعت و دفع ضرر است و در دوران ما و شاید در طول تاریخ به تحمیل خواست و منفعت طرف قدرتمند به طرف ضعیف انجامیده و اگر مذاکره به این صورت به پایان نرسیده است به جنگ انجامیده است، اشتباه کرد.
همچنین گفت و گو با مباحثه (Debate) که معمولاً میان عالمان و مؤمنان بر سر مباحث علمی و اعتقادی صورت می گیرد تفاوت دارد.
پس گفت و گوی تمدن ها، سیاسی نیست؛ ولی در زمانه ای که دیوار سیاست همه زندگی بشر را احاطه کرده است و متأسفانه سیاست روزگار ما سیاست جنگ است نمی شود از سیاست نگفت. پیوند گفت و گو با سیاست از این جهت است که ما را به تأمل در سیاست فرا می خواند.
گفت و گو امّا، دریچه ای است به گشودگی خود به دیگری و در صدد همزبانی و همدلی است، نه در صدد تحمیل سلیقه و منفعت خود به دیگری و در آن نشانی از تحقیر یک طرف توسط طرف دیگر دیده نمی شود.
2- اگر بنا بر گفت و گو میان تمدن ها و فرهنگ ها است، آیا غیر از تمدن غربی که تمدن غالب است، تمدن های غیر غربی منشاء اثر هستند؟ و آیا سخنی برای گفتن دارند؟
تصویر و تصوری که متفکران غربی در دوران غلبه روحی غرب و پیش از بروز نقدهای جدّی به بنیاد تمدن غرب - یعنی ”مدرنیته“ - وجود داشت این بود که دیگر تمدن ها سخنی برای گفتن ندارند، بلکه گوش های علیل و ناتوانی هستند که فقط باید بشنوند و تسلیم شوند؛ یا به عبارت دیگر چنین پنداشته می شد که غرب که صاحب تمدن غالب و پویا است در میان ویرانه ای از آثار و مآثر تمدن هایی قرار گرفته است که دورانشان به سر آمده و حتی غرب و غربی رسالت دارد که انسان امروز را با اکسیر تمدن خود متمدّن کنند. امری که به پدیده زشت استعمار انجامید یا رفتار غربی را در استعمارگری توجیه کرد.
ولی امروز آن انگاره و پندار رنگ باخته است. از یک سو قوّت یافتن حس هویّت و دلبستگی به سنت و فرهنگ و تمدن در اقوام غیر غربی و از سوی دیگر مشکلاتی که در متن تمدن غرب برای خود غربیان و جهانیان آشکار شده و نقدهای شالوده شکنی که علی رغم دست آورد های شگفت تمدن غرب به آن وارد آمده است، بشر به خصوص بشر غربی را در موقعیت مناسب تری برای گفت و گو قرار داده است، هرچند که بسیاری از سیاستمداران پندارگرا و قدرت طلب هنوز از این آمادگی برخوردار نشده اند.
به نظر می رسد که در هیچ مرحله ای از تاریخ چون امروز زمینه گفت و گوی واقعی فراهم نبوده است. با گفت و گو زبان مشترک پیدا می شود و با زبان مشترک، فکر مشترک شکل می گیرد و با فکر مشترک، رویکرد مشترک در مقابل جهان و حوادث جهانی به وجود می آید. از این رو حاصل گفت و گو در نهایت همدلی و همزبانی است.
راهبرد گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها از این حیث که در جستجوی جانشینی خود به جای قدرت در عرصه مناسبات ملّی و بین المللی است، راهبردی گشاینده در برابر انسداد روابط انسانی و اجتماعی است و تبیین و تدقیق مفهومی و کاربردی آن می تواند افقهای جدیدی در عرصه های درون فرهنگی و برون فرهنگی بگشاید.
الگوی گفت و گوی فرهنگ ها، واحد عمل را نه افراد، بلکه در وهله نخست فرهنگ ها قرار داده است. به این معنا موضوع اساسی در این الگو نه فرد، بلکه ساحت های جمعی است. امّا از آنجا که گفت و گو نیازمند گشودگی، گوش سپردن و همدلی است، به پذیرش تنوع و تکثر و شخصیّت و هویّت مستقل در طرفین گفت و گو تأکید دارد. بنابراین طبیعی است که شرط مهم تحقق و نتیجه بخش بودن گفت و گو این است که طرفین یا اطراف گفت و گو همدیگر را به رسمیت بشناسند و به یکدیگر احترام بگذارند.
حال اگر یک سوی گفت و گو جهانی باشد که خود را برتر می داند و حتی عالم خود را پایان تاریخ به حساب می آورد و برای زندگی بشر هدف کمالی جز آنچه در فرهنگ و تمدن او تحقق یافته است نمی شناسد و در نتیجه تاریخ را که عبارت است از حرکت به سوی کمال پایان یافته می داند و فرهنگ و تمدن های دیگر را به رسمیت نمی شناسد؛ یا اگر طرف دیگر آن سوی مقابل را پلید و منحط به حساب می آورد و نفرت خود را از سلطه استعماری و استکباری سیاستمداران وابسته به آن تمدن به ذات تمدن و فرهنگ سرایت می دهد راه گفت و گو و همزبانی بسته می شود.
در همزبانی هیچ یک از دو طرف خود را در موضع قدرت نمی بینند و از موضع قدرت سخن نمی گویند. اگر از یک سو احساس قهر و قدرت و غلبه باشد و از سوی دیگر احساس واماندگی و حرمان و مظلومیت، هیچکدام به دیالوگ نمی اندیشند، بلکه اینها دو گروه سیاسی اند که فکر می کنند مسائل باید از طریق قدرت حل شود و حتی آنکه دستش از قدرت کوتاه است، فکر می کند با قدرت نمایی غیر متعارف باید داد خود را بستاند و در این صورت دایره بسته و ویرانگر استیلاطلبی از یک سو و تروریسم از سوی دیگر زمین را که بنا بود طبق تمنّای پیشوایان تمدن غرب همان بهشتی شود که ادیان وعده داده بودند، به جهنم سوزانی مبدل خواهد کرد که خشک و تر را خواهد سوزاند.
تردیدی نیست که وابستگان به تمدن های قدیم می توانند درس های بسیاری از تمدن جدید آموخته و بهره های فراوانی از دست آوردهای آن ببرند؛ ولی از سوی دیگر بخصوص با مشکلاتی که بعد از قرن ها، وابستگان به تمدن جدید با آن روبرو شده اند و ایرادات و اشکالاتی که از سوی صاحب نظران بزرگ غرب به این تمدن وارد شده و خلاء های فراوان، به خصوص خلاء های معنوی که در آن احساس می شود، با توجه به کاهش غرور انسان غربی در تمدن های غیرغربی، می توان نکته ها و طرفه های بسیاری یافت.
از سوی دیگر همه وابستگان به تمدن های غیر غربی نیز آرزوی توسعه را در سر می پرورانند و به قرائت و روایت هایی از فرهنگ و تمدن خویش دل بسته اند که با انعطاف نسبت به تحولاتی که در عالم و آدم پیش آمده است، در ورای پرده های عادت، نظرشان به ارزش ها و حقایقی در فرهنگ و تمدن خویش معطوف شده است که بتواند سازگار با این تحولات و پدید آورنده جهانی تازه تر و شاداب تر باشد.
هر دو طرف درمی یابند که هر تمدنی چیزهای فراوانی برای گفتن دارد، چنانکه همیشه نیز گوش های شنوایی یافت می شود که آن سخن ها را بشنود، چنانکه شنیده اند.
حافظ! شاعر و حکیم ژرف اندیش ایرانی زبانی دارد که ”گوته“ آلمانی حتی از ورای ترجمه های نه چندان شایسته، آن را می شنود و ایزتسو ژاپنی از امکان هم زبانی بزرگترین عارف اسلامی، محی الدین ابن عربی با متفکران شرق دور گفته است.
بخصوص در اینجا نمی توان از ریشه های مشترک و زمینه های هم زبانی برای رفع مشکلات جهانی در ادیان بزرگ، بویژه ادیان ابراهیمی سخن نگفت و اینها همه کار گفت و گو را آسان می کند.
امروز چه بخواهیم و چه نخواهیم از همیشه وابسته تر به یکدیگریم. از این رو نیازمندتر به یک نظم اخلاق جهانی هستیم. ما باید بتوانیم پنجره دل ها و ذهن هایمان را به روی یکدیگر بگشاییم و به حرمت اجتماع جهانی و زیست بوم جهانی، فرهنگ همبستگی را پاس داریم و به کار بندیم.
پرسش اساسی از همین جا آغاز می شود: با کدام مبنا و از کدام منظر می توانیم این گشودگی فرهنگی -که حاصل آن نیز گشودگی سیاسی است- را در عین تفاوت و تکثر به وجود آوریم؟
به گمان من پاسخ نخست را باید در حوزه اخلاق جست و اگر فارغ از قاعده اخلاق جهانی نمی توان در پی نظم بهتر جهانی رفت، پس جست و جوی این اخلاق با رجوع به سرچشمه های تمدنی و فرهنگی، خود گام محکم و امیدبخش در گفت و گو و نتیجه بخش بودن آن است.
دست به کار شدن همه ما برای تأمین عدالت، آزادی، صلح، پیشرفت واقعی حقوق بشر، پاسداشت طبیعت و حفظ کره زمین یک ضرورت است.
محمد عطریانفر، در مصاحبه ای با اشپیگل نظرات خود را درباره کاندیداتوری میر حسین موسوی و کناره گیری خاتمی بیان نموده است که مشروح این مصاحبه به شرح زير است:
اشپیگل: میر حسین موسوی نخست وزیر سابق، اکنون وارد مبارزات انتخاباتی شده است. به نظر شما وی به کدام جناح سیاسی تعلق دارد؟
عطریانفر: موسوی محافظه کاری است که به اصول انقلاب اسلامی یعنی استقلال و عدالت خواهی احترام می گذارد. اما محافظه کاری وی به هیچ وجه شبیه رئیس جمهور فعلی، محمود احمدی نژاد نیست. او هنرمند، مدرنیست و مردی از دنیای فرهنگ است. به همین خاطر موسوی بیشتر نماینده تکنوکراتها و عملگرایان است و زمانی که از آزادی و گشایش بیشتر سخن می گوید حتی رگه هایی از اصلاح طلبی در وی دیده می شود.
اشپیگل: ما در سالهای اخیر به ندرت درباره موسوی مطلبی شنیده ایم. چه مساله ای باعث شده که وی دوباره به عرصه سیاست بر گردد؟
عطریانفر: او اخیرا اعلام کرده است اگر سیاست های دولت کنونی ادامه یابد کشور رو به تباهی خواهد رفت. لذا وی برای ممانعت از زوال ایران، انقلاب و نظام وارد عرصه شده است.
اشپیگل: آیا آیت الله خامنه ای از او حمایت خواهد کرد؟ یا آنها با هم رابطه بدی دارند؟
عطریانفر: این موضوع به سی سال گذشته بر می گردد. در آن زمان موضوع بحث بین آیت الله خامنه ای و میر حسین موسوی در مورد چگونگی توزیع اقتدار [توزیع اقتدار به شکل حقوقی نه حقیقی] بین نخست وزیر و رئیس جمهور بود. اما اکنون، پیروزی موسوی در انتخابات، تنش هایی را که ممکن بود با کاندیداتوری خاتمی به وجود آید را پایان داده است. مسلما آیت الله خامنه ای از کاهش تنش ها حمایت می کند. علاوه بر این رهبر انقلاب در موضوعات فرهنگی و سیاست خارجی به میر حسین موسوی نزدیک است.
اشپیگل: چرا خاتمی پس از اعلام کاندیداتوری موسوی انصراف داد؟
عطریانفر: خاتمی بخت زیادی را برای برنده شدن در انتخابات داشت. کناره گیری وی به خاطر ترس از شکست نبود. وی به
محمد عطریانفر، در مصاحبه ای با اشپیگل نظرات خود را درباره کاندیداتوری میر حسین موسوی و کناره گیری خاتمی بیان نموده است که مشروح این مصاحبه به شرح زير است:
اشپیگل: میر حسین موسوی نخست وزیر سابق، اکنون وارد مبارزات انتخاباتی شده است. به نظر شما وی به کدام جناح سیاسی تعلق دارد؟
عطریانفر: موسوی محافظه کاری است که به اصول انقلاب اسلامی یعنی استقلال و عدالت خواهی احترام می گذارد. اما محافظه کاری وی به هیچ وجه شبیه رئیس جمهور فعلی، محمود احمدی نژاد نیست. او هنرمند، مدرنیست و مردی از دنیای فرهنگ است. به همین خاطر موسوی بیشتر نماینده تکنوکراتها و عملگرایان است و زمانی که از آزادی و گشایش بیشتر سخن می گوید حتی رگه هایی از اصلاح طلبی در وی دیده می شود.
اشپیگل: ما در سالهای اخیر به ندرت درباره موسوی مطلبی شنیده ایم. چه مساله ای باعث شده که وی دوباره به عرصه سیاست بر گردد؟
عطریانفر: او اخیرا اعلام کرده است اگر سیاست های دولت کنونی ادامه یابد کشور رو به تباهی خواهد رفت. لذا وی برای ممانعت از زوال ایران، انقلاب و نظام وارد عرصه شده است.
اشپیگل: آیا آیت الله خامنه ای از او حمایت خواهد کرد؟ یا آنها با هم رابطه بدی دارند؟
عطریانفر: این موضوع به سی سال گذشته بر می گردد. در آن زمان موضوع بحث بین آیت الله خامنه ای و میر حسین موسوی در مورد چگونگی توزیع اقتدار [توزیع اقتدار به شکل حقوقی نه حقیقی] بین نخست وزیر و رئیس جمهور بود. اما اکنون، پیروزی موسوی در انتخابات، تنش هایی را که ممکن بود با کاندیداتوری خاتمی به وجود آید را پایان داده است. مسلما آیت الله خامنه ای از کاهش تنش ها حمایت می کند. علاوه بر این رهبر انقلاب در موضوعات فرهنگی و سیاست خارجی به میر حسین موسوی نزدیک است.
اشپیگل: چرا خاتمی پس از اعلام کاندیداتوری موسوی انصراف داد؟
عطریانفر: خاتمی بخت زیادی را برای برنده شدن در انتخابات داشت. کناره گیری وی به خاطر ترس از شکست نبود. وی به عنوان سیاستمداری مسئول به خاطر مصلحت کشور کناره گیری کرد. البته خطرات شخصی کاندیداتوری نیز برای وی مشخص بود. مخالفان او می خواستند اعتبار و شهرت وی را از بین ببرند. او حتی نگران زندگی اش هم بود.
اشپیگل: آیا شما نشانه هایی می بینید از اینکه آیت الله خامنه ای بخواهد حمایت خود از رئیس جمهور فعلی را متوقف کند ؟
عطریانفر: رهبري به صورت مستقیم از هیچ کاندیدایی حمایت نمی کند. سه دستیار نزدیک آیت الله خامنه ای هستند که از یک کاندیدا در مقابل دیگران حمایت می کنند. اگر خاتمی می ماند آنان از احمدی نژاد حمایت می کردند، اما آنان با کاندیدایی چون موسوی مشکلی ندارند. من معتقدم برای آیت الله خامنه ای تفاوتی نمی کند که احمدی نژاد دوباره برنده شود یا میر حسین موسوی پیروز انتخابات شود. ایشان از هر دو استقبال می کند.
اشپیگل: آیا شما نشانه هایی می بینید از اینکه آیت الله خامنه ای بخواهد حمایت خود از رئیس جمهور فعلی را متوقف کند ؟
عطریانفر: رهبري به صورت مستقیم از هیچ کاندیدایی حمایت نمی کند. سه دستیار نزدیک آیت الله خامنه ای هستند که از یک کاندیدا در مقابل دیگران حمایت می کنند. اگر خاتمی می ماند آنان از احمدی نژاد حمایت می کردند، اما آنان با کاندیدایی چون موسوی مشکلی ندارند. من معتقدم برای آیت الله خامنه ای تفاوتی نمی کند که احمدی نژاد دوباره برنده شود یا میر حسین موسوی پیروز انتخابات شود. ایشان از هر دو استقبال می کند.
